السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

441

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : مادر من نيز بود . آن‌گاه به سرعت برخاست و بر بالين وى رفت پيامبر صلى الله عليه و آله به بدن فاطمه نگاه كرد و گريست . سپس به زن‌ها دستور داد او را غسل دهند و فرمود : پس از پايان غسل ، بدون اطلاع من كارى انجام ندهيد . وقتى زنان از غسل وى فراغت يافتند ، پيامبر صلى الله عليه و آله را آگاه كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله يكى از دو پيراهنش ( يا بهترين پيراهنش ) را كه با بدنش در تماس بود به زنان داد و دستور داد فاطمه را در آن پيراهن كفن كنند و به مسلمانان فرمود : هرگاه مشاهده كرديد كه من كار بىسابقه‌اى انجام دادم ، دليل آن را سؤال كنيد . وقتى زنان از غسل و كفن كردن فاطمه فارغ شدند ، پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و تابوت او را بر شانه‌اش نهاد و تا وقتى كه او را وارد قبر كردند ، آن حضرت زير جنازه‌اش بود . هنگامى كه به كنار قبر رسيد ، تابوت را بر زمين نهاد و وارد قبر شد و در آن خوابيد . سپس برخاست و بدن فاطمه را گرفت در قبر نهاد . آن‌گاه مدت طولانى سرش را روى او خم كرد و آهسته به او گفت : فرزندت ، فرزندت ( فرزندت ) . آن‌گاه از قبر بيرون آمد و بر روى وى خاك ريخت تا صاف شد . سپس بر روى قبرش خم شد و شنيدند كه مىگويد : معبودى جز خداى يگانه نيست . خدايا ! من او را به تو مىسپارم و رفت . مسلمانان به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند : مشاهده كرديم كارهايى انجام دادى كه تاكنون انجام نداده بودى ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : امروز احسان و نيكى ابوطالب از من قطع شد . به درستى كه وى به گونه‌اى بود كه اگر چيزى در اختيار داشت مرا بر خودش و فرزندانش ترجيح مىداد . يك روز من از قيامت و محشور شدن مردم به صورت برهنه سخن به ميان آوردم . فاطمه گفت : واى از زشتى آن ! پس من براى وى ضمانت كردم كه خداوند او را پوشيده برانگيزد و از فشار قبر سخن گفتم . فاطمه گفت : واى از ضعف و ناتوانى ! پس من ضمانت كردم كه خداوند آن را از وى بر طرف كند . از اين رو او را با پيراهن خود كفن كردم و به همين خاطر در قبرش خوابيدم و بر روى او خم شدم و پاسخ پرسش‌هايش را به او تلقين كردم . از او دربارهء خدا سؤال شد پاسخ داد . از پيامبرش سؤال شد پاسخ داد و از امامش سؤال شد ، پس بر او اشتباه شد ، من به وى گفتم : فرزندت ، فرزندت ( فرزندت ) . » 618 - ( 7 ) على بن جعفر گويد : « از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم : مرد يا زنى در هنگام مرگ زبانش بند مىآيد . آن‌گاه يكى از بستگان‌شان شروع مىكند به وى بگويد : آيا فلان برده و فلان برده را آزاد كردى ؟ آيا فلان مال و فلان مال را صدقه دادى ؟ او نيز با اشاره سر برخى را تاييد مىكند و برخى را نمىپذيرد . آيا اين‌گونه وصيت جايز است ؟ امام عليه السلام فرمود : آرى ، آن جايز است . » باب 20 حكم وصى قرار دادن بالغ و نابالغ 619 - ( 1 ) محمد بن حسن صفار به امام حسن عسكرى عليه السلام نوشت : « شخصى فرزندانش را - كه بالغ و